
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سرکردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانسادهدل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزآن همه ناله که من پیش تو کافر کردمشهریار تقدیمی از یک عاشق ...
ادامه مطلب
بر حریر دامن سبز وطن شرح رضوان میکنم تحریر ، من می سرایم از تب دلدادگی می نویسم در کمال سادگی میروم از شهر قزوین ، دورتر میرسم بر خانه ام ، مغرورتر در جنوب غربی شهر شعور آبگرم است و تجلی گاه نور آبگرم است و دلم در بند اوست کام جان , شیرینی اش از قند اوست چشمه های گرم آن جان می دهد دردها را برده ، د...
ادامه مطلب
باز بهار خوش آوج رسید باد خوش از جانب قهوج رسید چهره آق داق بهاری نمود رود نو از دامنه جاری نمود کبک خرامان وروق شادگشت رو به سوی خسرو آباد گشت باز چه زیبا شده سلطانبلاغ غنچه شکوفا شده در قرخبلاغ باز خروس درّه پر از گل شده جایگه قمری و بلبل شده برف پرسبانج تو...
ادامه مطلب