خرید بک لینک

بر حریر دامن سبز وطن

شرح رضوان میکنم تحریر ، من

می سرایم از تب دلدادگی

می نویسم در کمال سادگی

میروم از شهر قزوین ، دورتر

میرسم بر خانه ام ، مغرورتر

در جنوب غربی شهر شعور

آبگرم است و تجلی گاه نور

آبگرم است و دلم در بند اوست

کام جان , شیرینی اش از قند اوست

چشمه های گرم آن جان می دهد

دردها را برده ، درمان می دهد

روستاهایی که هریک چون بهشت

سخت دشوار است از آنها نوشت

ینگی کند و ساغرانها و حِصار

کاش میشد یک قراری برقرار

مِصر آباد و کُلَنجین و رَزَک

مردمان اهل ایمان و کمک

گل زمین و دانّک و فارسی غُلان

شینگِل و مهمان نوازیهای آن

چشملی(چشمه علی) و قیرخ بُلاغ و قلعه کُرد

یک سفر رفتم دلم را کَند و برد

بیگلَر و یاستی بُلاغ و آقچه دام

می کِشد دل ، پر به سوی هر کدام

نُصرت آباد و علی آباد و اَک

خاطرات هریکی بر سینه حَک

کوکَج و ایلدَرجین و بادغین

هر کدامش چون بهشتی در زمین

داسکین و دشتِ آهو ، شاخدار

بر مشامم می رسد بوی بهار

احمد آباد و داخِرچین ، آسیان

وصف آنها نیست ممکن در بیان

قَره داش وچاه برف و کیسه چین

من چه گویم ،لطف فرما خود ببین

عباس آباد و توآباد و یَمَق

من ندیدم مردمانش را دمق

قَره آغاج و هَلَدر ، با صفا

سبزک و سیراب ، دل برده ز ما

اُروچان و آقچه قلعه ، دلنواز

نجف آباد و قَمِشلو ، کان ناز

میلاق و بهشتیان در کوهسار

برده از دل ، طاقت و تاب و قرار

در میاندره اگر مهمان شوی

میهمان سفره احسان شوی

کوهها و چشمه ها و رودها

خانه ها و هاله ای از دودها

قلعه ها و کوچه ها و راهها

راز پر رمز قنات و چاهها

الغرض اینجا مسیر عاشقی است

زین سبب دلها اسیر عاشقی است

مهد علم و دانش و سعی و تلاش

آنچه گفتم ، کرده ام یک ذرّه فاش

عالمان و صالحان و واعظان

در درخشش چون نگینی هر زمان

بقعه های قدسی آل رسول

گر زیارت کرده ای نذرت قبول

عبد قهار(عبدالقهار) است از اعوان دین

در کلنجین می درخشد چون نگین

گنبد سبزی به بالای مزار

زاده زهراست او ، والاتبار

نیتی کن ، زائرش شو ، فیض جو

آنچه میخواهد دل تنگت بگو

خطّه ی شیران غیرت در نبرد

زادگاه و موطن مردان مرد

طیِّب حرّی که پر آوازه شد

جایگاهش بی حد و اندازه شد

ارتش آباد است او را ، زادگاه

او که شد هر بی پناهی را پناه

پاکبازانی که در میدان جنگ

عرصه را کردند بر دژخیم تنگ

نوجوانانی که سهراب دلیر

میشود در پنجه آنها اسیر

ماهرویان شهیدش پرشمار

هریکی برما مدال افتخار

نام سرداران پرآوازه اش

جان فشانیهای بی اندازه اش

شرح حال و وصف سرداران بخوان

از دلیریهای آجورلو بدان

احمد و داود ، مردان غیور

دو برادر ،دو امیر راه نور

هر چه گویم ،باز کم گفتم هنوز

وصف اقیانوس ، نم گفتم هنوز

جاده هایش طی کن و گلها ببین

در کنار رودها شادان نشین

نوش جان کن از زلال آبها

غم رها کن با طناب تابها

خستگی های خودت را کن بِدَر

از دکان عشق سوغاتی بخر

کشمش و بادام و گردو و پنیر

شیره ی انگور و شهد بی نظیر

کشک و ماست و شیر و سرشیر و کره

نان تازه ، جعفری ، نعنا ، تره

سیب و زرد آلوی خوش طعم و پرآب

نوش جان کن میوهxadهای نابِ ناب

فرصتی هم یافتی ای هموطن

پرس و جو کن گاهی از احوال من

نام عباس و دمیرچی شهرتم

از صفا و مهرتان در حیرتم

شاعر: عباس دمیرچی


برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی