1. زهد ورزی
رسول اکرم صلی الله و علیه و آله وسلم در حدیثی فرمود:
« ما اتخذ الله نبیاً الا زاهداً؛
خدای متعال هیچ پیامبری را به پیامبری برنگزید مگر آن که زاهد بود. »
از جمله مواعظی که حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه زیاد به آن سفارش نمود و با تعابیر مختلفی از آن یاد کرده عامل زهد و ساده زیستی است.
وقتی درباره زهد و حقیقت آن از حضرت پرسیدند، در جمله ای معروف فرمود:
« الزهد کله بین کلمتین من القرآن قال الله سبحانه « لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم» و من لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالآتی فقد اخذ الزهد بطرفیه:
تمام زهد در دو جمله قرآن آمده است، خداوند می فرماید:
« برای گذشته غم مخورید و به آینده شاد و دلبند نباشید »
بنابراین آن کس که غم گذشته نمی خورد و به آینده شاد و دلبند نیست، هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است. اشاره به این که حقیقت زهد ترک وابستگی ها و اسارت ها در چنگال گذشته و آینده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
« اذا اراد الله بعبد خیراً زهّده فی الدنیا وفقّهه فی الدین و بصّره عیوبها و من اتیهن فقد اوتی خیر الدنیا و الاخره؛
هنگامی که خداوند، اراده کند برای بنده ای از بندگانش خیر و صلاح پیش بیاورد به او توفیق زهد عنایت می کند و او را در احکام دین فقیه و بینا می گرداند و عیب های دنیا را به وی می شناساند و کسی که دارای این اوصاف باشد، خیر دنیا و آخرت به او داده شده است. »
مرحوم آیت الله کوهستانی را به حق می توان از مصادیق روشن این احادیث و نمونه ای از زهّاد و صلحای سلف برشمرد، چرا که زهد و ساده زیستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی در سراسر زندگی او به خوبی مشهود بود. رفتارش مصداق فرمایش مولایش بود که هیچ گاه در مسائل دنیوی بر آن چه از دستش می رفت، تأسف نمی خورد و آن چه از دنیا به او روی می آورد به گونه ای شاد و مغرورش نمی کرد که همه چیز را به فراموشی بسپارد.
مقام والای زهد، سکون و آرامش روحی فوق العاده ای را برای ایشان فراهم کرده بود که هر کس می خواست از فشارها و تنگناهای زندگی و علایق مادی آسوده شود، به محضر آن بزرگوار می رسید و با مشاهده زندگی ایشان احساس آرامش و اطمینان می کرد.
بارها ارادتمندان آن جناب نقل نمودند وقتی که با تهاجم اندوه مواجه می گشتیم، به محضرش می رفتیم و از غم و اندوه رها شده، با آرامش خاطر و سبک بار باز می گشتیم.
آسودگی از دنیا
مرحوم دکتر سعیدی، متخصص قلب و پزشک معالج ایشان، در اوایل آشنایی با ایشان وقتی قلبشان را معاینه کرد، گفت: این قلبی است که فشار زیادی ندیده است. آن گاه ایشان در تأیید سخن پزشک معالج فرمودند:« در ایامی که در نجف مشغول به تحصیل بودم، روزی متوجه شدم که مدتی است قلبی گرفته و خاطری افسرده دارم.
در اندیشه فرو رفتم و خاطرات و ارادات قلبی ام را کنترل کردم تا این که عقده غم را پیدا کنم که آیا ریشه دنیایی دارد یا آخرتی؟ علاقه به دنیا و کمبود مطامع دنیوی است یا چیز دیگر. پس از بررسی متوجه شدم علاقه به دنیا است که این چنین مرا اندوهناک ساخته است، از این رو با توجه و اخلاص به سوی حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام شتافتم و با تضرع و زاری از مقام ولایت خواستم که علاقه به دنیا را برای همیشه از دلم بیرون کند و در آن جا تصمیم گرفتم که هیچ گاه برای دنیای فانی ناراحت نشوم، در حالی از حرم به خانه برمی گشتم که دیگر برای همیشه از علاقه به دنیا آسوده شده بودم. »
پوچی دنیا
حاج سید جعفر سیدان از اساتید حوزه علمیه خراسان نقل کرد: در یکی از ملاقات هایی که با آیت الله کوهستانی داشتم درباره دنیا و بی ارزشی آن فرمودند: « سال هایی که در نجف بودم، اوایل کمی از نهج البلاغه را می خواندم و در قسمت هایی که امام امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد دنیا و پوچی آن بیاناتی ایراد فرمودند، با خود می گفتم، اگر گوینده آن حضرت امیر علیه السلام نبود می گفتم در مذمت دنیا مبالغه کردند، ولی چون گوینده حضرت امیر است تسلیم فرمایش ایشان هستیم.
بعدها که خداوند عنایتی فرمود و فهمیدم که باطن دنیا چیست، آن وقت اگر گوینده این سخنان در پوچی و بی ارزشی دنیا حضرت نبود می گفتم کم گفته و کم مذمت نموده اند. »
حجت الاسلام شیخ قلی پارچی می گوید:
روزی آقاجان به من فرمود:
« اگر دنیا را به مویی ببندند، کاری می کنم دنیا سر جای خود بماند و مو هم پاره نشود. »
عرض کردم چگونه؟
گفت:
« آن را رها می کنم که مو هم پاره نمی شود. یعنی هیچ گاه خودم را به دنیا وابسته نمی کنم و به طرف خود نمی کشم. »
مبارزه با هوای نفس
یکی از ارادتمندان ایشان می گوید: روزی در محضر مبارک ایشان افتخار حضور داشتم به مناسبتی خاطره ای از دوران نجف را چنین بازگو فرمودند:« من در نجف تحصیل می کردم و با قناعت و ساده زیستی روزگار می گذراندم تا آن که روزی مادرم برای من یک طاقه پارچه قبایی برک فرستاد. ابتدا خیلی خوشحال شدم، ولی با خود اندیشیدم که اگر این پارچه را برای خود قبا بدوزم این قبای نو عبای نو لازم دارد و آن گاه عبای نو نعلین نو هم می خواهد و کم کم خانه و اثاثیه منزل نیز باید عوض شود. لذا فکر کردم که بهتر است از همین جا جلوی خواهش و هوای نفس را بگیرم و آن قبا را به یک طلبه فقیر هدیه دادم تا اینکه خیالم از بابت آن آسوده گردید. »
ساده زیستی و قناعت
ایشان با این که قادر به بهره برداری بیش تر از امکانات مادی بود، در عین حال زندگی ساده و بدون تجمل داشت. خانه اش همان خانه قدیمی خالی از تجملات پدری ایشان بود که جز چوب و خشت خام و کاه گل چیزی در ترکیب آن به کار نرفت و اکنون نیز به صورت یک اثر تربیتی و مقدس جاذبه های معنوی خود را حفظ کرده است.
فرش اتاق های آن را نمد و حصیر دست بافت ساده تشکیل می داد.
به راستی سرای آن بزرگوار انسان را به یاد کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می انداخت که درباره رسول خدا صلی الله و علیه وآله و سلم فرمود:
« خرج من الدنیا خمیصاً و ورد الاخره سلیماً لم یضع حجراً علی حجرٍ حتی مضی لسبیله واجاب داعی ربه؛
با سلامت روح وارد عالم آخرت گردید، در حالی که در دنیا سنگی بر روی سنگی نگذاشت تا دعوت خدا اجابت کرد و درگذشت. »
برخی از مردم ضعیف الایمان فکر می کردند، وضع زندگی اندرونی آقا غیر از وضع بیرونی است که در معرض مشاهده مردم است.
شخصی از گرگان در این زمینه دوگانگی زندگی اندرون و بیرونی را احساس می کرد و به نظرش می رسد فرش های حصیر بیرون برای فریب مردم است، در وقت دیگر با آقا در قسمت اندرونی ملاقات کرد و سادگی تشکیلات آن را ملاحظه کرد، از سوء ظن خود پشیمان شد و لب به استغفار گشود.
برخی از دوستان ایشان که از شهرستان ها به دیدنشان می آمدند تغییر منزل را پیشنهاد می کردند، ولی آقا جوابی مطابق فهم خود آن ها می داد و می فرمود:
« همین کافی است چون خانه اجدادی ماست به آن علاقه مند می باشیم. »
استفاده از وسائل ساده ایرانی
مرحوم آقا جان کوهستانی از لباس های پشمی و قیمتی در منزل استفاده نمی کرد، لباس های او: پیراهن، قبا، عبا، عمامه، شلوار و جوراب همگی از جنس کرباس بود که آن را بعضی مؤمنان دامغان یا برخی از اشخاص معتمد روستاهای هزار جریب تهیه می کردند.
در واقع تمام لباس های ایشان سنتی و ایرانی بود، وقتی یکی از دوستان آیت الله شعرانی از تهران به دیدن ایشان آمده بود پس از بازگشت ، آیت الله شعرانی از وی پرسید: آقای کوهستانی را چگونه یافتید؟ گفت: آیت الله کوهستانی را ملاقات کردم در حالی که هیچ آثار خارجی در لباس ایشان ندیدم. ظرف های چینی در منزل نداشت به جز چند پارچ چینی موروثی که از آن ها استفاده نمی شد.
تمام ظروف منزل آقا از مس یا ظروف گلی سفالی بود که آن را سفالگر معین و مورد اطمینان پخته بود.
قاشق های غذاخوری همه چوبی بودند و برای مهمانان طعام با برکت خانه معظم له در چنین ظرف هایی بسیار لذیذ و فراموش نشدنی بود، در حالی که طعام و پذیرایی ایشان یک کاسه آش و یک قرص نان محلی بیش نبود.
قناعت در خوراک
غذای ایشان نیز همچون زندگی شان ساده و معمولی بود، در خوراک مقید به خوردن غذای لذیذ و مقوی نبود. هر چه بر روی سفره می آوردند همان را میل می کرد و غذای مخصوص نداشت. در خوردن غذا به حداقل اکتفا می کرد. تنقلات و میوه کم تر می خورد و مواد غذایی منزل ایشان از برنج و گندم و حبوبات، تمامی از محصولات اراضی موروثی و یا از درآمد و سود آسیاب آبی تهیه می گردید، لبنیات منزل از دام های شخصی که در منزل نگهداری می شده تأمین می گردید، از غذای بازار استفاده نمی کرد مگر به ندرت و یا در مسافرت.
صبح ها بیشتر نان و چای میل می کرد، ظهرها ناهار را با مهمانان که اغلب یک قرص نان و یک کاسه آش ساده که معمول غذای مردم بی بضاعت بود صرف می کرد.
فرزند ایشان می گوید:
صبحی دیدم آقا مشغول خوردن نان است در حالی که نان خیلی خشک بود، در آن سال محصول گندم ما خوب نبود، جو را آرد می کردیم و با آرد گندم مخلوط می نمودیم و با آن نان می پختیم، به همین خاطر نان خیلی سریع خشک می شد.
ایشان نیز دندان نداشت می دیدم به سختی مشغول جویدن نان است، گفتم آقا جان نان خیلی خشک است! فرمود:
« سیر می کند خوب است. »
مقامات علمی و تحمل سختیها
مرحوم آیت الله کوهستانی با این که از وجوهات شرعی استفاده نمی کرد و هزینه زندگی اش از مبلغ اندکی که مادرش برای وی می فرستاد تأمین می شد و در نتیجه از لحاظ مادی و معیشتی در وضعیت دشواری قرار داشت، ولی هیچ گاه این سختی ها و کمبودها او را از هدف مقدسش باز نداشت. چرا که او خوب می دانست نیل به مقام عالی اجتهاد و کسب فضایل علمی و نفسانی جز با تحمل سختی ها امکان پذیر نیست
همان گونه که از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است:
« لا یدرک العلم براحة الجسم:
علم با راحتی تن به دست نمی آید. »
ایشان خاطره ای از دوران نجف را چنین نقل کرد: « شبی پس از تشرف به حرم برای خرید وسیله ای از صحن حرم بیرون آمدم، دیدم آقای شاهرودی در بیرون قدم می زند تعجب کردم این وقت شب موقع قدم زدن ایشان نیست . این در حالی بود که مغازه ها تعطیل کرده بودند و فقط یک مغازه باز بود، چون می دانستم دیرتر می بندد رفتم از صاحب مغازه وسیله ای بخرم، هنگامی که خواستم پول آن را بپردازم متوجه شدم که مقدار سهم ساداتی که مادرم از زادگاه فرستاده بود و می بایست به آقای شاهرودی می پرداختم فراموش کردم و داخل جیب من جا مانده است . بلافاصله آن وسیله را گرفتم و برگشتم دیدم هنوز آقای شاهرودی مشغول قدم زدن است آن مقدار سهم سادات را به ایشان دادم همین که آقای شاهرودی پول را از من گرفت بی درنگ و بدون خداحافظی مرا تنها گذاشت.
شگفت زده شدم، چرا چنین کرد! فردا سر درس از ایشان پرسیدم جریان شب گذشته چه بود و چرا بدون خداحافظی مرا ترک کردی؟ ابتدا نمی خواست چیزی بگوید ولی با اصرار من گفت: سه شبانه روز بود که نتوانستم نان به منزل ببرم لذا شب دیرتر به منزل می رفتم و صبح زودتر از خانه بیرون می آمدم چرا که تحمل گریه بچه ها را نداشتم، گفتم چرا به من نگفتی؟
گفت: وضع تو هم که بهتر نیست وقتی که تو پول را به من دادی دیگر عذری نداشتم که بیش از این صبر کنم و با خود گفتم پول هر چه باشد به او برمی گردانم لذا با شتاب رفتم از آن مغازه که دیرتر تعطیل می کرد تا مغازه را نبسته چیزی تهیه کنم و به منزل ببرم. »
2. اتّکا و توکل به خدا
چرا از اوّل به خدا توکّل نکنیم!
پس از بازگشت از نجف اشرف، یکی از بازرگانان متدیّن بهشهر از ایشان دعوت به عمل آورده و پس ار پذیرایی و احترام میزبان، از معظم له تقاضا کرد که شما در شهر اقامت کنید و مردم به وجود شما در شهر نیازمندند. آقا در پاسخ او فرمود:« وضعیت من طوری است که مراجعات و رفت وآمد مردمی زیاد خواهد بود و در نتیجه هزینه هم زیاد در برخواهد داشت. »
میزبان گفت، من در خدمت شما هستم و هزینه را تأمین می نمایم.
آقا فرمود:
« اگر شما پشیمان شدید و یا دیگر نتوانستید هزینه را تأمین کنید، آن وقت چه؟»
میزبان گفت: آن وقت خدا هست.
معظم له در جواب گفت:« حال که آخر باید به خدا تکیه کنم، چرا از اول به خدا تکیه نکنم! »
خدا بهترین وکیل
آقای راسخی می گوید:
شبی ضمن بیان مراحل توکل علی الله فرمود:« انسان ضعیف و عاجز است، پس چه خوب است برای خود وکیل بگیرد و کارها را به او واگذارد.
وکیل باید اولا: قادر و توانا باشد. ثانیاً از خیر و شر خود کاملاً اطلاع داشته باشد
و ثالثاً: سرمد و دایم و همیشه بوده و تغییر نکند و عادل و فاضل و دیگر صفات حسنی را نیز دارا باشد و این غیر از خدای تبارک و تعالی کسی نیست. »
بهترین چیز، توکل
یکی از تاجران متدین « نکا» می گفت:
من به همراه چند تن دیگر از بازاری ها خدمت آیت الله کوهستانی شرف یاب شدیم و از حوادث و گرفتاری های زمانه نزد ایشان شکایت کردیم که امروزه اوضاع خیلی بد شده است؛ به طوری که انسان، صبح دین دار و معتقد از خانه بیرون می رود و ظهر بی دین به خانه بر می گردد. از ایشان خواستیم که دعا یا دستوری جهت حفظ دین سالم ماندن ازفساد و بی دینی به ما یاد بدهند.
ایشان فرمود:
« بهترین چیز توکل است. انسان در هر حال باید خود را به خدا بسپارد و تسلیم اراده خدای متعال باشد، چرا که انسان اگر بخواهد با اراده و فکر خودش از این حوادث و مشکلات جلوگیری کند موفق نمی شود.
ای محمد بچش!
فرزند ایشان درباره مقام والای توکل از پدرش نقل می کند که:
« اگر در امری غیر ذات مقدس او، در ذهن من جلوه می کرد؛ مثلاً فکر می کردم فلانی می تواند این کار را انجام دهد، می دیدم آن کار انجام نمی گیرد یا به طول می انجامد، آن گاه به خودم خطاب می کردم ای محمد، بچش تا تو باشی که به غیر او توجه نکنی. »
3. مراقبه
مراقبت نفس
آقاجان دایماً در حال مراقبه و توجه بود. نفس را کشیک می داد. نفس اماره و هواهای نفسانی را کنترل می کرد، وسوسه ها و اندیشه های غیر الهی را از درون دل زدوده بود و همواره در یاد خدا بود.
« انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فإذا هم مبصرون: اعراف/21 »
از این رو گاه دیده می شد که با خود در نزاع و جدال است و به نفس خود تشر می زند و گاه شیطان را مخاطب ساخته و با او درگیر است و آن را از خودش دور می سازد؛ در واقع نفس را به لجام کشیده بود و اجازه جولان به او نمی داد. حجت الاسلام بیانی که از شاگردان و نزدیکان ایشان می گوید: روزی دیدم آقا جان به دیوار حسینیه تکیه داده و در فکر فرو رفته است، ایشان متوجه من نبود، پس از لحظه ای به خود آمد و به خویش خطاب کرد: « آی محمد، کجایی؟ »
گویا اندکی غافل گشته و لحظه ای از توجه و حضور در محضر الهی بازمانده است.
کشیک نفس در شدائد
از قضایای که حاکی از مراقبت دایم آن عارف الهی در همه حالات است، ماجرایی است که ایشان برای یکی از شاگردان خود نقل نمودند:« همواره احساس می کردم که رجا و امید من به خداوند بیش از خوف است، حال آن که مستفاد از روایات معصومین آن است که خوف و رجای انسان به خدای متعال باید یکسان باشد.
این خود عویصه ای (سختی) برای من شده بود هر چه به درون خود مراجعه می کردم می دیدم رجای من بیش تر است، از طرفی با خود می گفتم طبق فرمایش معصوم باید خوف و رجا مساوی باشند؛ تا این که در سفر حج در نقطه ای با خطر مواجه گشتیم و عده ای از سارقان به ما حمله ور شدند، در همین گیر و دار وقتی به درون خود مراجعه کردم، احساس نمودم خوف و رجای من مساوی است و همان قدر که امیدوار به فضل و دستگیری خدا هستم، خوف از خدا هم دارم و در همان جا شکر خدا را به جای آوردم. »
شیطان دست بردار نیست
آقای راسخی درباره مراقبت و حضور معظم له می گوید:
او مطمئن و خدا را در همه احوال با چشم دل و بصیرت می دید و هم جا را محضر او می دانست. خشیتی عجیب از خدای تعالی در قلب مبارکش متبلور و یکی از مصادیق آیه « انما یخشی الله من عباده العلماء/سوره فاطر- آیه 28» بود.
نفس سرکش و شیاطین ظاهر و باطن را در بند کرده بود با آن که ابلیس ریسمان های محکم و زنجیرهای ضخیم برای به دام افکندن او فراهم آورد، لیکن همه را از هم درید و پاره کرد. وی معنا و مفهوم و مصداق « تفخت من روحی» را نیک می دانست و به عهد خدای تعالی پای بند بود.
ایشان معتقد بود که مانند جدش حضرت آدم علیه السلام باید مسجود ملائکه باشد نه ساجد ابلیس رجیم.
« الم اعهد الیکم یا بنی آدم لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین/سوره یس-آیه 60».
روزی آقا جان وارد اتاق شد و کنار منبر نشست و بنده می شنیدم که آهسته آهسته با خود مطالبی می گفت، عرض کردم: چه می فرمایید؟ اگر امکان دارد بفرمایید!
فرمود:« این ملعون به من چیزهایی می گوید، عجبا ! هنوز دست برنمی دارد. شگفتا ! خیلی خبیث است، « لا حول و لا قوه الا بالله » و من گفتم و می گویم:
برو این دام بر مرغ دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه
مواظب شیطان باشید
یکی از استادان حوزه علمیه قم که خود از ارادتمندان آیت الله کوهستانی است درباره مراقبه و توجه ایشان به نفس خود در اواخر عمر گران بهایشان می گوید:
در بستر بیماری هم سیر و سلوک ویژه ای داشت، از دیدنی های دنیا و شنیدنی های دنیا دور بود. آن چه می دید و می شنید از سروش الهی و همایش اخروی بود. در این میان آن چه مشخص بود زبان گویا در ذکر و یاد محبوبش در دل بود. قرآن تلاوت می کرد و هنگامی که به آیات انذار و تخویف می رسید ناله اش بلند می شد و سخت می گریست. در همان حال معنا و معنویت، از ایشان نصیحت و پندی را در خواست کردم. آن بزرگ مرد فرمود:« مواظب شیطان باشید که برای فریب دادن هر انسانی آماده است، فعلاً عمری را سپری کردم و برای بقا در دنیا دیگر وقتی ندارم. آفتاب لب بامم، تذکره امضا شد و اثاثیه و توشه را جمع کردم؛ فقط منتظر قافله ام که با کاروان آخرت همراه باشم با این حال شیطان می خواهد مرا وسوسه نماید... »
صدای گریه آن رادمرد توحید بلند شد. ایشان درس را به تمام معنا القا فرمودند. دست آن عالم ربانی را بوسیدم و مرخص شدم، اما چند روزی نگذشت که حوزه علمیه مشهد در ماتم و تشییع جنازه آن عالم عامل عزادار و حضرت ثامن الحجج ـ علیه التحیات و الثناء ـ مهمان عزیزی را پذیرا گردید.
جدال با شیطان
یکی از شاگردان ایشان می گوید:
روزی نزدیک مغرب به حسینیه ایشان آمدم، معظم له را دیدم که داخل حسینیه نشسته و گویا برای نماز آماده می شود، در حالی که با کسی دعوا و نزاع دارد و این کلمات را تکرار می کند:« برو گم شو، پدرسوخته برو گم شو! »
به خدمتشان رسیدم عرض کردم آقا جان با چه کسی سخن می گویی؟
فرمودند:
« شیطان بود، اذیت می کرد. »
مراقبت در غذا
آیت الله ایازی در این باره نقل می کنند: آیت الله کوهستانی درباره تأ ثیر غذا در انسان می فرمود:
« اثر غذا در آدم بسیار زیاد است. انسان وقتی غذا می خورد بخشی تبدیل به خون می شود و به مغز می رسد، در نتیجه اگر غذا طیب و طاهر نباشد بر افکار انسان ها اثر می گذارد و این فکرهای شیطانی ناشی از تأثیر آن ناپاک است. من خود گاهی که می نشینم اگر فکرهایی به ذهنم بیاید، بلافاصله می اندیشم که امروز چه چیزی خورده ام. »
این تذکر لازم است که مرحوم آیت الله کوهستانی هیچ گاه بیرون از منزل غذا تناول نمی کرد، مگر به ندرت و در موارد خاص. از جعفر دایی نقل شده که گفت: آقا جان یک بار که به ناچار جایی غذا خوردند، در بین راه حالش دگرگون شد و همه را قی کرد و به من سفارش کرد که این جریان را به کسی نگویم.
مراقبت در گفتار
آقا جان هم زمان با کنترل نفس در گفتار خود نیز مواظبت کامل داشت و از حرف های بیهوده پرهیز می کرد، نه تنها غیبت نمی کرد اجازه غیبت کردن نیز به کسی نمی داد،
حتی در ادا کردن کلمات دقت زیادی به خرج می داد؛ مثلاً کلمه « بد» را به کار نمی برد یا کم تر استعمال می کرد و به جای آن کلمه « خوب نیست » را به کار می گرفت.
4. ورع و پارسایی
در روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
« اورع الناس من وقف عند الشبهه:
با ورع ترین مردم کسی است که در شبهات توقف نماید. »
از مصادیق بارز این حدیث شریف آیت الله کوهستانی بود، او نه تنها از محرمات الهی دامن خود را پاک گردانیده بود، بلکه هر جا بوی شبهه می آمد دامن خود را برمی گرفت و به آن جا نزدیک نمی گردید.
پرهیزگاری در کودکی
ایشان ماجرای جالبی از دوران کودکی خویش نقل نموده اند: « در دوران کودکی یکی از بچه های محل برای خوردن سیب مرا به داخل باغی برد. او بر بالای درخت رفت و از آن بالا سیب می انداخت و من برای گرفتن سیب زیر درخت بودم.
همین که خواستم اولین سیب را از زمین بردارم « گزنه» دستم را گزید، من نیز به سرعت دستم را کشیدم. دستم ورم کرده بود و از زهرش احساس ناراحتی می کردم. با خود گفتم: عذاب دنیا که این قدر سوز دارد، وای به حال عذاب آخرت. با شتاب از باغ بیرون آمدم.»
احتیاط در دانه های گندم
آقا جان زمین های زراعتی اعم از آبی و خشک زاری را طبق رسوم محلی نصفه کاری به اجاره می دادند و با زارع قرار داد می کردند که برای کوبیدن غله و جداسازی دانه از خرمنی استفاده نکند که دیگران از آن برای همین منظور استفاده نمودند تا احیاناً دانه های باقی مانده از غلات مردم با محصول زراعت ایشان مخلوط نشود، بلکه موظف بود یا در خرمن مستقل زراعت را بکوبد و یا اولین نفری باشد که از خرمن مشترک استفاده می کند. این از جمله کارهایی است که حاکی از نهایت احتیاط ایشان در اموال بود.
احتیاط در مصالح ساختمانی
فرزند ایشان نقل می کند :
در سال های آخر عمر شریف مرحوم آقا که ضعف جسمانی ناشی از کهولت سن و بیماری بر وی عارض شده بود، بر آن شدیم که دست شویی و حوضی برای وضو ساختن ایشان در کنار اتاق ایشان درست کنیم و برای آن مقداری ماسه و سیمان و آجر آوردیم. آقا فرمود:
« این مصالح را که آوردید پولش را حساب کردید یا نه؟ من می خواهم روی آن بایستم و وضو بسازم.
احتیاط در امانت ها
حاج حبیب الله محمود زاده، یکی از علاقه مندان بود که در مقابل منزل آقا مغازه داشت. وی می گوید: معمولاً وقتی ایام نوروز نزدیک می شد مرحوم آقا جان به من می فرمود که برای سال نو مقداری پول خرد برایشان کنار بگذارم. یک سال برای ایشان پول خرد تهیه کردم و آن را داخل پارچه ای قرار دادم و به ایشان تقدیم داشتم، پس از چند روز دیدم معظم له مرا خواست و پارچه را که چندان نو و تمیز هم نبود به من برگرداند. عرض کردم آقا جان این تکه پارچه که ارزشی ندارد! فرمود:
« اگر فردای قیامت همین پارچه کهنه را از من طلب کنی از کجا بیاورم به شما بدهم. »
5. تقوا در مصرف وجوهات شرعی
حضرت علی علیه السلام به عاملان خود می نویسد:
« ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم واحذفوا من فضولکم واقصدوا قصد المعانی وایاکم والاکثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار؛
نوک قلم های خود را تیز کنید و بین سطرهای نوشته زیاد فاصله نیندازید، حرف های زیاد را حذف کنید و روی کاغذ نیاورید و به بیان اصل معنا بپردازید و لفاظی نکنید و از زیاده روی در مصرف بپرهیزید چه بیت المال مسلمانان تحمل این گونه ضررها را ندارد. »
آیت الله کوهستانی که در مکتب حیات بخش اسلام و اهل بیت علیهم السلام پرورش یافته بود سیره ائمه علیهم السلام را الگوی زندگی خود قرار داده و در امر بیت المال دقت فراوانی داشت.
در بابت تصرف در وجوهات شرعی بسیار محتاط بود و در زندگی اش هیچ گاه از وجوهات استفاده نکرد، حتی در دوران تحصیل نیز از مصرف آن خودداری می ورزید و با اندک کمکی که از مادرش می رسید زندگی خود را اداره می کرد و چه بسا آن هم در موقع نیاز به دستش نمی رسید، از این رو گاهی برای امرار معاش روزهای تعطیلی حوزه کار می کرد و کمبود هزینه تحصیلی را جبران می نمود.
امتناع از دریافت شهریه
آقاجان می فرمود:« وقتی که در مشهد درس می خواندم، مادرم آرد جو و گندم را مخلوط می کرد و برایم می فرستاد و از آن برای امرار معاش استفاده می کردم و از سهم امام علیه السالم مصرف نمی کردم .
استادم به من می گفت: شیخ محمد برو سهم خودت را بگیر و من می گفتم که احتیاج ندارم و رفتم سرکارگری را در آن جا پیدا کردم و به او گفتم که روزهای تعطیلی حاضرم با شما کار کنم و چون من طلبه ام شاید نتوانم به اندازه کارگر معمولی کار کنم. لذا برایم نصف دست مزد را بده، با این وضع درس خواندم تا از سهم استفاده نکنم. »
مواظبت از وجوهات
وجوهات شرعی را در کیسه مخصوصی از کرباس زرد که جیب های لابه لا داشت قرار می داد: سهم امام علیه السلام در یک جیب، زکات در جیب دیگر، سهم سادات در جیب دیگر و همین طور تا با هم مخلوط نشوند، حتی اگر به پول خرد نیاز داشت از پول خرد غیر سهم مثلاً برای سهم امام علیه السلام استفاده نمی کرد و در مغازه آن را تبدیل می کرد.
استفاده نکردن فرزندان از وجوهات
این فقیه وارسته نه تنها در زندگی شخصی خود از سهم امام علیه السلام استفاده نمی کرد، بلکه راضی نبود فرزندش نیز ـ با این که طلبه فاضلی بود ـ در آن تصرف کند.
یکی از شاگردان ایشان می گوید: ما چند تن از طلاب به اتفاق آیه الله زاده برای عروسی آقا زاده یکی از علمای منطقه که خود از شاگردان آیه الله بود دعوت شده بودیم. مرحوم آقا جان برای کرایه و خرج بین راه مقداری پول به آیت الله زاده داد. ایشان گفت این کافی نیست اگر می توانید بیش تر بدهید. آقا فرمود:
« ندارم! »
من نیز جسارت کرده و عرض کردم آقا جان بیش تر بدهید! فرمود:
« ندارم، مال که را بدهم! »
چرا از استادت قرض کردی؟
مرحوم آقا جان گاه از لحاظ مالی به شدت در مضیقه قرار می گرفت و در عین حال از تصرف در وجوهات پرهیز می کرد، خود در این باره نقل کرده است:« در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس می خواندم، خرجی مرا مادرم از شمال می فرستاد.
مدتی گذشت ولی دیدم از مازندران چیزی نرسید ایام سختی را پشت سر می گذاشتم، ناچار شدم از استادم مبلغی قرض بگیرم که هرگاه از مازندران پول برایم رسید قرض وی را پرداخت نمایم.
در همان شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من خطاب می کند: شیخ محمد چرا از استادات قرض کردی؟ گفتم: پس از چه کسی باید قرض می کردم! گفت: از کسی که الآن اسم او را بر سر مأذنه حرم می برند.
بیدار گشتم در همان لحظه شنیدم مؤذن حرم مطهر در مناجات خود چنین می گوید: « اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا علیه السلام.» تا این جمله را شنیدم با شتاب وضو ساخته و به حرم مشرف شدم و از آن حضرت معذرت خواستم. »
احتیاط در تقسیم وجوهات شرعی
مرحوم آقا جان کوهستانی در پرداخت و تقسیم وجوهات شرعی بین طلاب و مستحقین آن بسیار سخت گیر بود و در مصرف سهم امام نهایت دقت و احتیاط را به خرج می داد؛ یعنی تا آن جا که به اموال شخصی او مربوط می شد سخاوتمند و دستی گشاده داشت و کسی را نا امید نمی کرد، اما در بیت المال و وجوهات شرعی از شیوه محتاطانه و مأیوس کننده پیروی می کرد و در پرداخت سهم دستی گشاده نداشت و گاه برای مصرف آن استخاره می نمود و همین روش احتیاط آمیز معظم له باعث شده بود که برخی از شاگردان به وی اعتراض می کردند، اما ایشان بر مبنای فکری و فقهی خود عمل می کرد و در این خصوص اگر می دید طلبه ای خوب درس نمی خواند و موفقیتی در تحصیل علم ندارد و یا احساس می نمود که او نمی تواند در جامعه چندان ثمربخش باشد ـ اگر چه تهی دست و فقیر بود ـ از سهم امام علیه السلام به او نمی داد، بلکه از وجوهات دیگری مثل زکات و امثال آن وی را تأمین می کرد و به مصداق « اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله» می فرمود:
« من در چهره بعضی ها اصلاً آثار خدمت و تبلیغ دین نمی بینم. »
و اگر احیاناً طلبه ای وضع مالی مناسبی داشت تا حد ممکن از سهم امام علیه السلام به او پرداخت نمی کرد. یکی از شاگردان در این مورد می گوید: هرگاه مرحوم آقا جان تقسیمی برای طلاب داشت به من که می رسید، می فرمود:
« چون وضع پدرت خوب است، من از پول شخصی به تو قرض می دهم و بعد از پدرت می گیرم. »
مصرف موقوفات
ایشان در مصرف موقوفات و حفظ اموال موقوفه احتیاط تمام داشت. در قریه کوهستان بخش وسیعی از اراضی و باغ های مرکبات وقف عزاداری حضرت سید الشهدا علیه السلام بود و تقریباً: خرج عمده عزادرای از همین موقوفات تأمین می شد و خود آن مرحوم نیز متولی بود، لذا خیلی مقید بود که عزادارن در مراسم روضه یا سینه زنی شرکت کنند؛ اگر عده ای فقط موقع صرف غذا حاضر می شدند و روضه گوش نمی دادند بسیار ناراحت می شد و می فرمود:« برخیزید و اندکی سینه بزنید و عزاداری کنید بعد بروید. »
حتی اگر در مجلس عزا کسی یک استکان چای می خورد و می خواست از مجلس برخیزد، به او می فرمود:
« بنشین این نوحه را گوش بده آن گاه اگر خواستی می توانی بروی. »
صرف چای همراه با استماع روضه
روزی در حسینیه مجلس روضه برقرار بود و آقا جان با عده ای از مهمانان در اتاق دیگر حضور داشتند چند تا چایی برای ایشان آوردند وقتی روضه شروع شد بلافاصله آقا چایی اش را برداشت و خطاب به مهمانانش فرمود:
« برویم آن طرف بنشینیم که ثواب روضه را هم درک کنیم» و به این مقدار هم حاضر نبود که چایی را بدون استماع روضه میل کند.
فرزند ایشان می گوید: احتیاط و مراقبت شدید ایشان و اهل منزل درباره امور موقوفه و یا سایر وجوهات شرعی طوری ما را ترتیب کرده بود که هیچ گاه جرئت نمی کردیم به اجناس وقفی و سایر اموال بیت المال دست بزنیم. با این که اغلب اجناس خوراکی وقفی از قبیل عسل، ترشی، آرد، روغن، گردو و غیره در منزلمان نگهداری می شد، به آن ها نزدیک نمی شدیم و از کودکی به ما آموخته بودند که این ها مال امام علیه السلام است و اگر کسی به آن ها دست بزند مورد خشم و غضب امام علیه السلام واقع می شود.
پرتقال وقفی
یکی از شاگردان آن بزرگوار نقل کرد:
روزی در محضر ایشان از مسجد خارج می شدیم، یک عدد پرتقال از درخت به زمین افتاده بود، چون پرتقال مسجد وقفی بود فرمود:
« این پرتقال را بردارید و حفظ کنید تا به جایش مصرف شود. »
برچسب:
نویسنده: آریا مهدوی